كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

296

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

پستان « لات » را بمك . عروه پاسخ داد ، حيف كه به تو مقروض هستم ، و الا پاسخ اين بىادبى تو را درست مىدادم . سپس براى اينكه نظر محبت محمد ( ص ) را جلب نمايد ، به رسم سنتى قبيلگى ، ريش‌هاى او را در مشت خود گرفت ، ولى يكى از مسلمانان دست او را عقب زد . عروه شديدا تحت تأثير سرسپردگى و اعتقاد مسلمانان به محمد ( ص ) قرار گرفت . به نقل از ابن اسحاق ، هر موقع محمد ( ص ) وضو مىگرفت مسلمانان باقيمانده آب را به رسم تبرك برمىداشتند ، ناراحتى او را به جان مىخريدند ، و هر كجا موئى از سر او بر زمين مىافتاد بلافاصله برداشته و نزد خود نگاه مىداشتند . عروه كه تاجر دنيا ديده‌اى بود ، به نزد قريش بازگشت و گفت : حتى امپراطور روم و پادشاه ايران هم با چنين عزت و احترامى نگهدارى نمىشوند . مردمى كه من در اطراف او ديدم به هيچ بهائى او را رها نخواهند كرد . 8 محمد ( ص ) تصميم گرفت تا نماينده خود را به مكه بفرستد . ابتدا يكى از انصار را فرستاد ، فكر كرد به اين ترتيب احساسات قريش كمتر برانگيخته خواهد شد . ولى قريش شتر آن مرد را سنگباران كردند و اگر گروه حليس بداد آن مرد نرسيده بودند كشته شده بود . سپس او از عمر خواست تا ماموريت را بپذيرد ، اما فكر كرد كه هيچ‌كدام از افراد طائفه او از قدرت سياسى بالايى برخوردار نيستند تا بتوانند او را حمايت نمايند . پس پيشنهاد كرد كه عثمان بن عفان را بفرستند . عثمان با طبقه متمول و تاجر مكه ارتباطات خوبى داشت ، اما قريش پس از شنيدن حرف‌هاى او چندان تحت تأثير قرار نگرفتند . آنها فقط پيشنهاد كردند كه اگر تمايل دارد به طواف كعبه بپردازد ، ولى او نيز مانند ابن ابىّ حاضر نشد قبل از محمد ( ص ) به طواف بپردازد . پس قريش او را گروگان نگاه داشت و به اردوگاه محمد ( ص ) پيام فرستاد كه او كشته شده است . با شنيدن اين خبر محمد ( ص ) قسم خورد كه حديبيه را ترك نخواهد كرد تا با دشمن روبرو شود . اوضاع بسيار بحرانى شده بود ، زيرا كليه مسلمانان با شنيدن اين خبر گوئى به آتش كشيده شده‌اند و آماده انتقام گرديدند . در اين موقعيت حساس ، محمد ( ص ) مجددا به حالت رؤيا فرو رفت ، درست همانند حالتى كه هنگام صدور وحى به او دست مىداد ، با اين تفاوت كه بىهوش نگرديد . گوئى مجددا در اعماق وجود خود بدنبال راه‌حلى منطقى مىگرديد . سپس او تمام